تبليغاتX

من یک زن ایرانی هستم



 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم        

کم که نه! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم، سرابم می دهند               

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب              

از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند                      

 بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست              

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد                 

یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام                

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم             

خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است        

کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم                 

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم             

هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست                    

بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست           

چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم               

طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام                   

راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!                  

من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن            

من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش            

من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است         

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش               

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود                     

قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود                

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد                 

خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان             

خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد             

این همه لیلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان                 

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام                 

بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود              

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود             

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!              

فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!             

هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت           

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست         

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم              

گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت                  

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زیاران چشم یاری داشتیم           خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 8:59 توسط آنی |

مهارتهای زندگی

دنیای ما روز به روز ماشینی تر و پیچیده تر می شود. همه چیز تخصصی شده و روابط آدمها نیز تحت تاثیر تکنولوژی قرار گرفته است. امروز یک نفر نمی تواند از پس همه کارها برآید. و برای هر مسئله ای باید به متخصص مربوطه مراجعه کند. در این میان ، مسائل خاص انسان که در واقع محور زندگی هست ، به حاشیه رانده شده و از آن غفلت شده است. همه تکنولوژی ، صنعت و رفاه برای آدمی است، ولی آن بخشی از علم که مربوط به مهارت های زندگی و آرامش انسان است ، مورد چشم پوشی قرار گرفته است.
انسان با این همه توانایی هایی که دارد، ولی خسته و تنهاست. و مهارتهای لازم برای استخراج این گنج عظیم که در وجودش نهفته است را ندارد.
پابه پای رشد علمی در تهیه و رشد امکانات و شرایط مختلف زندگی، روانشناسان و مشاوران طی سالهای گذشته با تحقیقات و بررسی توانایی های انسان ، به یافته های با ارزشی دست یافته اند که به انسان کمک می کند ، درکنار رفاه ظاهری و رشد امکانات زندگی، بتواند درگیری های ذهنی خود را حل کرده و در آرامش قرار گیرد. حتی جهت رشد ، خودشکوفایی و خوشبختی خود گامهای بلندی بر دارد.
یکی از موضوعات روانشناسی و مشاوره در این مسیر ، مهارت های زندگی است.
مهارتهای زندگی توانایی های هستند که به ما کمک می کنند تا در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کنیم. به طوری که آرامش داشته باشیم، لذت ببریم و در عین حال با دیگران ارتباط سازگارانه و مفیدی را برقرار کنیم و بدون توسل به خشونت و یا خودخوری بتوانیم مسایل پیش آمده را حل نمائیم و ضمن کسب موفقیت در زندگی احساس شادمانی داشته باشیم.

فواید و کاربردهای مهارت زندگی برای ما:

1 – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده ، همسر ، فرزندان، دوستان ، همکاران، فامیل و جامعه
2 – روابط لذت بخش و رشد دهنده با امکانات ، تکنولوژی و محیط زندگی
3 – دفع فشارهای روانی از طرف محیط های متفاوت
4 – سازگاری با مسائل اقتصادی و نیازهای معیشتی
5 – مدیریت خانواده و تربیت فرزندان
6 – تقویت اعتماد به نفس
7 – رشد و تقویت عواطف و احساسات انسانی
8 – شناخت و کنترل هیجانات و احساسات خود و دیگران
9 – تقویت مهارت های ارتباطی
10 – تامین سلامت جسمی و بهداشت روانی
11 – رفع درگیری ها و تنش های درونی
12 – تامین آرامش و لذت زندگی
13 – رشد شخصی، خودشکوفایی، بالندگی ، خوشبختی و شادابی


فهرست مهارت های زندگی

ده مهارت زندگی که سازمان بهداشت جهانی مشخص نموده است عبارتند از:
1 – مهارت های خودآگاهی
2 – مهارت همدلی
3 – مهارت روابط بین فردی
4 – مهارت ارتباط موثر
5 – مهارت مقابله با استرس
6 – مهارت مدیریت بر هیجان
7 – مهارت حل مسئله
8 – مهارت تصمیم گیری
9 – مهارت تفکر خلاق
10 – مهارت تفکر نقادانه



نکته: مهارت با دانستن و علم متفاوت است. همانطور که یک نفر با خواندن کتاب شنا، فقط علم پیدا می کند ولی شنا کردن یاد نمی گیرد، دانستن این مهارتها هم کافی نیست ، بلکه با تمرین و به کارگیری به مرور در زندگی روزانه، شاهد نتایج رضایت بخش آن خواهیم بود.

1 – مهارت های خودآگاهی

 

هر زندگی بدون در نظر گرفتن طولانی بودن یا پیچیدگی آن از لحظه‌ای واحد تشکیل شده است. لحظه‌ای که در آن انسان یک بار و برای همیشه می‌فهمد که کیست!

با بررسی دیدگاه مکاتب و روش‌های مشاوره‌ای و رواندرمانی در روان‌شناسی و حتی پیش از آنها، مکاتب الهی و به ویژه اسلام، متوجه این موضوع میشویم که همگی آنها تمام افراد را به تدبر در خویشتن فراخوانده‌اند. چنین به نظر می‌رسد انسان هرچه بیشتر خود را بشناسد و درک بهتری از ویژگیهای خود داشته باشد، احتمال رشد استقلال و اعتماد به نفس را در خود افزایش داده، همچنین زمینه را برای پذیرش بهتر دیگران تقویت می‌کند. بنابراین خودآگاهی مقدمه ارتباط مؤثر با دیگران می‌باشد، چراکه علی‌رغم تفاوتهای فردی فراوان ، انسانها ویژگیهای مشابه و زیادی با هم دارند. به عنوان مثال هر فردی نیازمند حفظ و تقویت عزت نفس خویشتن است و تخریب عزت نفس در هر فرد می‌تواند احساس شدید حقارت و در نتیجه اضطراب را به همراه داشته باشد. واضح است که هرگاه شخص چنین فرآیندی را در درون خویش تشخیص داده باشد، پیآمدهای آن را در دیگران نیز درک خواهد کرد.

این امکان نیز وجود دارد که آگاه نبودن از خصوصیات و استعدادهای خود ، سرچشمه تعارض‌های فراوان و زمینة شکست‌های اصلی زندگی انسان باشد. بنابراین ضروری است اشخاص تلاش کنند تا ویژگیهای اصلی شخصیت (افکار، باورها، ارزش‌ها، هیجانات، تمایلات و آرمان‌های خود)، نقاط قوت و ضعف و مهارتهای خویش را کشف کرده و در جهت مدیریت آنها کوشش کنند.

خودآگاهی در تصمیم‌گیری‌های مهم و سرنوشت‌ساز زندگی همانند ازدواج، انتخاب شغل و ... نیز نقش بسیار حیاتی ایفا کرده و در سازماندهی به مهارت مدیریت هیجانات و روش‌های مقابله با استرس تأثیری چشمگیر دارد.


خودآگاهی یعنی:

بررسی واقع‌گرایانه باورها، ارزش‌ها، احساسات، آرمان‌ها و توانایی‌های بالقوه و بالفعل خود و استفاده از آنها در تصمیم‌گیری‌ها به گونه‌ای که به نفع خود و روابطمان با دیگران باشد. در واقع مهارتی است که به حس پرورش یافته‌ای از عزت نفس منجر خواهد شد. در واقع آگاهی از خود روندی مستمر و استنتاجی است که طی آن متوجه می‌شویم که هستیم.

خود چیست؟

ما که هستیم؟ شبیه چه هستیم؟ دیگران درباره ما چگونه می‌اندیشند؟ اینها نمونه سوالاتی است که به خود ما اشاره می‌کنند. خود ما جنبه‌های مختلفی دارد که بهتر است به کشف آنها اقدام کنیم، شامل: بدن یا جسم ما، احساسات ما، افکار ما، اعتقادهای ما، ادارک‌های ما از خودمان، عملکردهای ما و غیره. حال با جنبه‌های مختلف خود آشنا می‌شویم:

خود فیزیکی

اولین بخش از خود که آسان‌تر از جنبه‌های دیگر قابل شناسایی است، خود فیزیکی است که به حسی و تصوری گفته می‌شود که نسبت به بدن خود داریم. آیا تصور خوب یا بدی از بدن یا بخشی از آن داریم؟ به یاد داشته باشیم که بخشی از ارتباط ما با دیگران از این طریق صورت می‌گیرد. کانال ارتباطی که به آن زبان بدن یا ارتباط غیر کلامی می‌گویند که عناصر مهم عبارتند از تماس چشمی، فاصله با دیگران، حرکات دست و پا، حالات صورت و غیره. شاید بدون اینکه خود کاملاً مطلع باشیم با بدن‌مان پیام‌های مختلفی ارسال می‌کنیم. بخشی از خود شناسی فیزیکی این است که راجع به پیامی که از این طریق به دیگران ارسال می‌کنیم، با خبر شویم.

خود واقعی

خود واقعی درونی‌ترین بخش وجود ما می‌باشد. خودمان این بخش را به خوبی می‌شناسیم ولی افراد معدودی از این بخش ما آگاه هستند. غالباً ما انرژی زیادی را صرف پنهان نگاه داشتن این بخش از وجود خود می‌کنیم. شاید نگران این هستیم که اگر دیگران خود واقعی ما را بشناسند، علاقه‌شان را به ما از دست بدهند. کارل راجرز می‌گوید: آنچه را من از دیگران پنهان می‌کنم، اغلب همان چیزی است آنان از من پنهان می‌کنند. برخی معتقدند خود واقعی وجود ندارد و انسان بر اساس شرایطی که در آن قرار می‌گیرد، نقش‌های گوناگونی را بازی می‌کند. با این نگرش می‌توان گفت خود از نقش‌های گوناگونی تشکیل شده که بازیگرش ما هستیم. مثلاً هنگام سخنرانی نقش استاد را بازی می‌کنم. وقتی در خانه هستیم نقش همسر یا پدر و یا مادر را بازی می‌کنیم (البته ممکن است گاهی نقش یک هیولا را بازی کنیم!)

خود آرمانی

از همان دوران نوجوانی افکار و تصاویر آرمانی متعدد و گاه مبهم از خود بوجود آمده و با نگاه به دیگران و مقایسة خو با آنان به این فکر فرو می‌رویم که چگونه به نظر می‌رسیم. شاید در این مقایسه‌ها به این نتیجه برسیم که زندگی برخی مردم چقدر ایده‌آل و خوب است و آرزو کنیم که ما هم مثل آنان بشویم. در طی چنین فرآیندی خود آرمانی تشکیل می‌شود. تصویر ایده‌آل برخی افراد آنچنان دور از دسترس و واقعیت می‌باشد که هر چه تلاش کنند به آن نمی‌رسند. در چنین شرایطی امکان بروز احساس ناامیدی و افسردگی خیلی زیاد است. خود آرمانی چنانچه واقع‌بینانه تکوین یابد، زمینه رشد و پیشرفت را مهیا می‌سازد.

خود اجتماعی

تصور می‌کنید دیگران شما را چگونه می‌بینند؟ ما در میان جمع و گروه‌های مختلف چگونه رفتار می‌کنیم؟ بهتر است گاهی به تفاوت رفتار خود در میان جمع دوستان صمیمی با گرو‌ه‌های رسمی‌تر مثلاً در محیط کاری بیاندیشیم. در هر گروه افراد با رفتار خود به ما فشار می‌آورند تا با آنان همنوا شویم. ما ترغیب می‌شویم شبیه افرادی شویم که بیشتر با آنان سر و کار داریم.بنابراین ویژگیهای فردی خود و شرایط اجتماعی‌مان در روند تشکیل خود اجتماعی ما مؤثر هستند.

خود معنوی

جنبه معنوی خود ، مرتبط با آن چیزی است که به آن اعتقاد داریم، که می‌تواند مربوط به مذهب بوده یا به دیدگاه‌های انسانی دیگر ارتباط داشته باشد. آگاهی از جنبه معنوی خود به ما کمک می‌کند تا انتظار نداشته باشیم همه افراد درباره همه چیز همانگونه فکر کنند که ما فکر می‌کنیم. همچنین با داشتن چنین آگاهی، زمانی که با انسانی روبرو می‌شویم که حس معنایی خود را از دست داده بهتر می‌توانیم به او کمک کرده و از موعظه کردن کمتر استفاده کنیم. کارل راجرز می‌گوید: وقتی به انسان‌ها اجازه داده شود، خودشان دربارة خودشان و اعتقاد‌هایشان تصمیم بگیرند، راحت‌تر هستند.

حیطه‌های بیرونی خود

از خود سوال کنیم، دیگران از ما چه می‌بینند؟ در نظر اول آنان ظاهر فیزیکی، رفتار و حرکات دست و پاو طرز صحبت کردنِ ما را می‌بینند. در این حیطه از می‌توان از خود این سوالات را پرسید: 1- فکر می‌کنیم تا چه حد چهره‌ای بیانگر داریم؟ 2- هنگام صحبت کردن از چه تکیه‌کلام‌هایی استفاده می‌کنیم؟ دوست داریم فاصله ما از اشخاص چقدر باشد؟ هنگام گفتگو، چه حرکاتی به دست و پای خود می‌دهیم؟ و سوالاتی از این دست را می‌توان در ارتباط با افراد مختلفی که با آنان سر و کار داریم، نیز از خود بپرسیم.

حیطه‌های درونی خود

در مورد حیطه‌های درونی می‌توان به چهار عملکرد (عنصر) مغزی که یونگ به آنها اشاره کرده است توجه کنیم:

1- تفکر ، 2- احساسات(هیجانات) ، 3- حواس پنج‌گانه ، 4- شهود

تفکر را زمانی انجام می‌دهیم که درباره موضوعی سردرگم بوده و می‌خواهیم آن را بفهمیم. با این کار مجموعه شناخت‌های ما (باورها، نظرات، نگرش‌ها، اعتقادها و ...) بوجود می‌آید. احساسات و هیجانات، به حالات درونی ما که می‌تواند پر انرژی یا مثبت و یا منفی باشد (مثل خشم، شادی، غم، ترس، عشق و ...) اشاره می‌کند. حیطه حواس پنجگانه یاری کننده ما در امر دیدن، شنیدن و ... هستند. شهود به حسی قوی که ورای همه حس‌هاست اطلاق می‌شود. بعضی وقت‌ها به نظر می‌رسد چیزهای را درک می‌کنیم که هیچ درکی دال بر صحت آنها نداریم.

یونگ اظهار می‌کند برخی افراد در حیطة فکری/ حسی رشد می‌کنند و همه چیز را با دیدگاهی منطقی و استدلالی می‌نگرند، عده‌ای دیگر در حیطة احساسات/ شهود، یعنی بر اساس عواطف و هیجانات یا شهود خود به پدیده‌های دنیا نگاه می‌کنند. شما چگونه هستید؟ آیا شدیداً منطقی هستید و نگرش‌تان بر این پایه است که چیزی را که می‌بینم، باور می‌کنم؟ یا اینکه تحت تأثیر شدید احساسات‌تان قرار دارید و معتقدید که نمی‌شود مسایل را زیاد تجزیه و تحلیل کرد؟ یا بر اساس شرایط فردی منطقی یا احساسی هستید؟ آنگاه این سوال پیش می‌آید که در چه شرایطی احساسی و در چه شرایطی منطقی هستید؟


تمرین خودشناسی و برخی توصیه‌ها



گاه این سوالات را از خود بپرسیم:

1- کدام مشخصه‌های فیزیکی و ظاهری خود را خیلی می‌پسندیم و کدام را نمی‌پسندیم؟

2- کدام مشخصه‌های ظاهری ما شباهت زیادی به ویژگیهای شخصی دارد که خیلی از او خوش‌مان می‌آید؟ و دوست داریم کدام ویژگی‌های ما تغییر پیدا کند؟

3- کدام مشخصه‌های ظاهری ما شباهت زیادی به ویژگیهای ظاهری والدین ما دارد؟

- یک ورق کاغذ را برداشته و در جایگاه سوم شخص توصیفی از خود بنویسیم. مثلاً: احمد احمدی مردی است بلند قد که تا سال مقطع لیسانس درس خوانده و ...

سعی کنید بدون ویرایش و با سرعت در مدت 5 دقیقه این کار را انجام دهید. بعد از این تمرین یک بار دیگر به شکل اول شخص این کار را انجام دهید. مثلاً: من مردی بلند قد هستم که تا مقطع لیسانس در خوانده‌ام و ...

- در تمرینی دیگر نام دو نفر از افرادی را که بسیار می‌پسندید یادداشت کرده و تلاش کنید ویژگی‌های شخصیتیِ مثبت و جذابی که دارند را لیست کرده و سپس ویژگی‌های شخصیتی خود را با آنان مقایسه کنید. کدام ویژگی‌های خود را مایلید تغییر دهید؟

- در تمرینی دیگر می‌توانید نام چند نفر (مثل: یک معلم یا استاد، همکار، یکی از والدین، فرزندان و یا خواهر و برادر خود و ...) را یادداشت کرده و توصیف کوتاهی از حضور خود در مقابل هر یک از این اشخاص را بنویسید. مثلاً آیا با آنان احساس آرامش می‌کنم یا خیر؟ وقتی با آنان صحبت می‌کنم بیشتر ز چه کلماتی استفاده می‌کنم؟ و ...

- گاه از خود بپرسیم چه چیزهایی برای من ارزش محسوب شده و یا به چه چیز‌هایی اعتقاد دارم؟

- آرزو دارید شبیه چه کسی شوید و چرا؟ می‌خواهید چه کاری انجام دهید؟ نحوه انجام آن چگونه است؟ این کار با کدامیک از ارزش‌های شما انطباق دارد؟ بهترین استفاده‌ای که از وقت خود می‌توانید انجام دهید، چیست؟

- لیستی از افرادی که شما را می‌شناسند تهیه کرده و از هر کدام بخواهید سه ویژگی مثبت یا سه مهارت که در شما سراغ دارند را بگویند تا یادداشت کنید.

- فرض کنید با چند تن از دوستان خود قرار گذاشته‌اید همدیگر را بعد از پنج سال در یک رستوران را ملاقات کنید، تصور کنید در آن موقع شما در چه وضعیتی هستید. می‌خواهید چه خصوصیات جدیدی در شخصیت شما اضافه شده باشد؟ می‌خواهید درآمدتان چقدر شده باشد؟ در زندگی خانوادگی‌تان چه تغییراتی بوجود آمده باشد؟ و ...

- از خود بپرسید اگر فقط شش ماه به پایان زندگی‌تان باقی مانده باشد ، در این فرصت باقی‌مانده چه کارهایی را انجام می‌دهید.


22تمرين جهت كسب خود آگاهي

 

- با اتكاء به خداوند بزرگ و پي بردن به قدرت لايزال الهي كه منبع عظيم انرژي دروني است، خود را تقويت نماييم.

2- به اين باور برسيم كه در جهان هستي وجودي منحصر به فرد هستيم و توانايي‌هايي داريم كه ديگران فاقد آنند.

3- بدانيم انسانيت‌ ما در اعماق وجود ما نهفته است، آن‌ها را كشف كرده و در رفتارهايمان به كار گيريم.

4- سعي كنيم از خود تصويري مثبت، تصوير انساني موفّق و توانا داشته باشيم.

5- گاهي اوقات در تنهايي، با خود خلوت كرده و به رفتار و عملكردهاي خود بيشتر بيانديشيم.

6- مهمترين عامل موفقيت و شادكامي در زندگي، اعتقادي است كه به خويشتن خويش داريم، سعي كنيم آن را كشف كنيم.

7- انسان‌ها همان‌گونه كه مي‌انديشند، زندگي مي‌كنند، پس مثبت بيانديشيم.

8- عواملي كه موجب نگراني و اضطراب در ما مي‌شود را شناسايي كنيم و با اولويت‌بندي در رفع آن‌ها اقدام نماييم.

9- شناخت علايق و تمايلات مي‌تواند شوق به زندگي را در ما تزريق كند. براي شناخت آن‌ها در وجود خود تلاش نماييم.

10- نقايص و معايب رفتاري، احساسي و عاطفي خود را شناسايي كنيم و در جهت رفع آن‌ها اقدام نماييم.

11- مراقب باشيم! اگر نقاط قوّت ما با غرور همراه باشد، جزئي از ضعف ما به شمار مي‌رود.

12- موانعي را كه در كمين است تا نگذارد به شخصيت اصلي خود دسترسي پيدا كنيم را بنويسيم و راه‌هاي مقابله با آن را از منابع مختلف كشف كنيم.

13- از تعلّقات و هر چيزي كه ما را غمگين مي‌كند رها شويم.

14- هر روز در بهترين اوقات خود و در لحظاتي خاص در خلوت، با خدا گفت‌ و گو كنيم و از او بخواهيم تا قدرت دروني ما را افزايش دهد و بدانيم كه خواسته‌هاي ما از خداوند مانند يك ليوان آب از يك اقيانوس است.

15- عشق ورزيدن را در خود توسعه دهيم و از دشمني و تنفّر كه زيبايي‌ها را زشت و كدر مي‌كند و انرژي دروني انسان را كاهش مي‌دهد، بپرهيزيم. تمرين كنيم هر روز يكي از كينه‌هايي را كه در دل داريم فراموش كنيم.

16- گاهي با پناه بردن به سكوت مي‌توانيم نداهاي دروني خويشتن را بهتر بشنويم و به آگاهي عميق‌تر نسبت به خود دست يابيم.

17- بعضي از باورهاي غلط كه از قبل در ذهن ما خانه كرده، موجب مي‌شود كه شناخت حقيقي از خود نداشته باشيم. چه خوب است كه گاهي با خانه تكاني ذهني بتوانيم صندوقچه‌ي ذهن خود را از باورهاي غلط قديمي خالي كنيم و فضا را براي ايجاد آرامش و خودشناسي در وجودمان باز كنيم.

18- پناه بردن به دامن طبيعت مي‌تواند به كسب خودآگاهي عميق‌تر ما كمك كند. پس گاهي به كوه و بيابان سر بزنيم، در جنگل يا ساحل دريا قدم بزنيم، در هواي آزاد كوهستان به آسمان و ستارگان بنگريم تا به عظمت آن‌ها در وجود خويش بيشتر پي‌ ببريم.

19- فرض كنيم فقط يك سال ديگر فرصت زندگي داريم. چه كارهايي را انجام خواهيم داد؟ چرا از هم اكنون انجام ندهيم؟

20- خيلي روشن به اين سوال پاسخ دهيم (به‌طوري كه يك موجود غيرزميني بتواند پاسخ ما را درك كند).

براي چه در اين دنيا هستيم و هدف و مقصود ما از زندگي چيست؟

21- تصميم‌هاي مهم زندگي خود را بنويسيم و پاسخ دهيم كه مركز تصميم‌گيري ما جسممان است يا قلبمان يا ذهنمان؟

اگر مركز تصميم‌گيري جسم باشد، فردي مقتدر و مسالمت‌جو هستيم.

اگر مركز تصميم‌گيري قلب باشد، فردي دوست داشتني، اهل عمل و مبتكر هستيم.اگر مركز تصميم‌گيري ذهن باشد، فردي دانا، صادق، وفادار، با نشاط و مسرور هستيم.

22- با مصاحبه با افراد نزديك فهرستي از نقاط مثبت خود را بدست آوريم.


2 – مهارت همدلی


تعریف همدلي:تمايل پاسخ دهي به حالت عاطفي ديگران را با حالت عاطفي مشابه همدلي گويند.
يعني اين كه فرد بتواند مسايل ديگران را حتي زماني كه در آن شرايط قرار ندارد درك كند و به آن ها احترام بگذارد.
اين مهارت موجب مي شود تا به ديگران توجه كرده و آن ها را دوست داشته باشيم و خود نيز مورد توجه و دوست داشتن ديگران قرار بگيريم و با ايجاد روابط اجتماعي بهتر به هم نزديكتر شويم.


اثرات همدلي :




1) عامل پيشگيري بسياري از رفتارهاي ناخوشايند مي شود.
2) در طرفين احساس خوشايند و مثبت به وجود مي آورد.
3) فرد را از احساس تنهايي نجات مي دهد.
4) موجب اخذ تصميم هاي صحيح تر مي شود.
5) از بسياري تعارضات و سوء تفاهم ها جلوگيري مي كند.
6) همدلي به جا و مناسب موجب تعديل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار مي شود.
7) در تحكيم روابط همسران مي تواند نقش مهمي داشته باشد.
8) احساس آرامش و قوه ي ادارك فرد را افزايش مي دهد.
9) موجب افزايش اعتماد به نفس مي شود.
10)زمينه شناخت بهتر و بيشتر از ديگران را فراهم مي آورد.
11) روابط خانوادگي و اجتماعي را بهبود مي بخشد.
12) امنيت رواني و آسايش خاطر را تقويت مي نمايد.
13) ميل به شركت در فعاليت هاي گروهي را افزايش مي دهد.
14) بيان احساسات خود و درك احساسات ديگران را آسان تر مي كند.


زمينه هاي بروز رفتار همدلانه :


1) همدلي يك نوع خصوصيت ذاتي انسان هاست. چون انسان ها در اجتماع به دنيا مي آيند و با هم زندگي مي كنند و بزرگ مي شوند. براي هم ديگر ارزش حياتي قائلند و نسبت به يكديگر نگران مي شوند و رفتار همدلانه از خود نشان مي دهند.

2) رفتار همدلي بر اساس شرطي سازي اوليه شكل مي گيرد و انسان ها از رفتارها و عكس العمل هاي ديگران همدلي را مي آموزد.

3) رفتار همدلي مي تواند به موقعيت و تجربه خود آنان بستگي داشته باشد، يعني هر چه افراد همدلي بيشتري را تجربه كرده باشند، احتمال واكنش رفتار فعالانه در آن ها بيشتر خواهد بود.

4) همدلي مي تواند متناسب با جنسيت افراد، شكل متفاوت به خود بگيرد، اغلب نسبت به همجنس خود رفتارهاي همدلانه ي بيشتري نشان مي دهند و خود را از نظر جنسي جاي ديگران (همجنس خود) قرار مي دهند.

5) تشويق رفتارهاي همدلاانه از طرف ديگران مي تواند احتمال بروز آن را در موقعيت هاي مشابه افزايش دهد.

6) فرد با آموزش شناخت و درك احساسات خود و ديگران و تفسير موقعيت ها ، قادر خواهد بود رفتار همدلانه را از خود نشان دهد.

7) گاهي علت بروز رفتار همدلانه مي تواند دوري كردن از يك حالت روحي منفي و ناخوشايند باشد.

8)هنگام بروز مشكل ، احساسات خود را با ديگران در ميان بگذاريم.

9) متوجه باشيم كه همدلي از سوي دوستان داراي حد و اندازه است، افراط در آن امكان سوء استفاده را فراهم مي آورد.

10) اطرافيان خود را به خاطر رفتارهاي همدلانه شان تشويق كنيم.

11) در برابر افرادي كه موجب دلسردي ما مي شوند و يا احساسات همدلانه ي ما را جدي نمي گيرند، مقاومت كنيم.

12) در همدلي با ديگران از مقايسه كردن خودداري كنيم. چون ممكن است به احساسات پر اميد آن ها لطمه وارد شود.

13) اميل به شركت در فعاليت هاي گروهي را افزايش مي دهد.

14) بيان احساسات خود و درك احساسات ديگران را آسان تر مي كند.



راهكارهاي تقويت همدلي :


1) در ارتباط با ديگران به آن ها فرصت دهيم تا احساسات خود را به راحتي بيان كنند.

2) چون همدلي بر پايه خودآگاهي است، هرچه بيشتر نسبت به احساسات خودمان آگاهي داشته باشيم بهتر مي توانيم احساسات ديگران را درك نماييم.

3) تظاهر به همدلي نكنيم و به احساسات ديگران لطمه نزنيم.

4) در زمان همدلي به حالات چهره و حركات طرف مقابل (زبان تن) توجه كنيم.

5) با درك احساسات طرف مقابل به او بفهمانيم كه برايش اهميت و ارزش و احترام قائل هستيم.

6) تجارب مشابه گذشته به ما كمك مي كند تا موقعيت و احساسات طرف مقابل را بهتر درك كنيم.

7) در ارتباط با ديگران قبل از اقدام به هر عملي، لحظه اي هم كه شده خود را به جاي او قرار دهيم.

8) هنگام بروز مشكل، احساسات خود را با ديگران در ميان بگذاريم.

9) متوجه باشيم كه همدلي از سوي دوستان داراي حد و اندازه اي است،افراط در آن مكان سوء استفاده را فراهم مي آورد.

10) اطرافيان خود را به خاطر رفتارهاي همدلانه شان تشويق كنيم.

11) در برابر افرادي كه موجب دلسردي ما مي شوند و يا احساسات همدلانه ي ما را جدي نمي گيرند، مقاومت كنيم.

12) در همدلي با ديگران از مقايسه كردن خودداري كنيم، چون ممكن است به احساسات پراميد آن ها لطمه وارد شود.

13) دستور دادن، قضاوت كردن، نصيحت كردن و سرزنش كردن احساس همدلي را از بين مي برد، اكيداً ازآن ها پرهيز كنيم.

14) هر قدر حس همدلي را در خود تقويت كنيم ، به همان ميزان اصول اخلاقي را راعايت نموده ايم.

15) براي اين كه همدلي اعضاي خانواده را تضعيف نكنيم بهتر است به ارتباط هاي عاطفي آن ها بيشتر توجه كنيم.

16) به اواخر دوران كودكي كه پيشرفته ترين سطوح همدلي پديدار مي شود، بيشتر توجه كنيم.

17) براي پيشگيري از شرارت ها و آسيب ها، حس همدلي را در ديگران تقويت كنيم.

18) هنگام همدلي ، احساسات خود را شمرده بيان كنيم تا طرف مقابل احساس آرامش بيشتري بنمايد.

19) به سخنان طرف مقابل كاملاً گوش داده و به او اطمينان دهيم كه سعي داريم مانند او به مشكل نگاه كنيم.

20) با برقراري روابط صميمانه در خانواده ، روحيه همدلي اعضاي خانواده را تقويت كنيم.

21) با يادآوري تجارب مشابهي كه داشتيم، در درك احساسات همدلانه ي ديگران موفق تر عمل خواهيم كرد.

22) در همدلي ديگران، آن ها را مقصر ندانيم و سرزنش نكنيم. براي مثال (تقصير خودت است هميشه از اين نوع مشكل ها داري و ...)

23) سعي كنيم د رهمدلي راه حل ارائه ندهيم چون طرف مقابل دلش مي خواهد فقط ناراحتي خود را با كسي در ميان بگذارد و از جانب او درك شود.

24) در همدلي براي طرف مقابل دلسوزي يا ترحم نكنيم. براي مثال (نگوييم واي بيچاره تو كه چه قدر مصيبت كشيدي ... و يا فكر نمي كردم چنين مشكل بزرگي داشته باشي ....)

25) مشكلات ديگران را كوچك و بي ارزش نپنداريم. براي مثال (اي بابا اين كه مشكلي نيست ... اگر جاي من بودي چه مي كردي ؟...)

26) مشكلات ديگران را بيش از حد بزرگ جلوه ندهيم. براي مثال ( عجب بدبختي بزرگي ! با اين وجود مي خواهي چه بكني ؟....) 



– مهارت روابط بین فردی
تعريف :
فرآيندي است كه به وسيله آن اطلاعات و احساسات خود را از طريق پيام هاي كلامي و غيركلامي با ديگران در ميان مي گذاريم.
اين تونايي موجب تقويت رابطه گرم و صميمي ما با ديگران به ويژه اعضاي خانوده مي شود و سلامت رواني و اجتماعي ما را بيش از پيش فراهم نموده و به قطع روابط ناسالم ما منجر خواهد شد.اين مهارت به ما مي آموزد براي درك موقعيت ديگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهيم و چگونه ديگران را از احساس و نيازهاي خودآگاه نماييم تا ضمن به دست آوردن خواسته هاي خود طرف مقابل نيز احساس رضايت نمايد.



انواع ارتباط

1) ارتباط كلامي : تمامي جنبه هاي گفتار، يعني زبان و ابزارهاي كلامي را شامل مي شود كه در آن چگونگي صحبت كردن از جمله، سرعت كلام، تن و آهنگ صدا نيز مطرح است.
2) مارتباط غيركلامي : به ساير فعاليت هاي گفته مي شود كه كاركرد ارتباطي دارند، مثل حالت چهره ( چشم ، ابرو، گزيدن لب ، ... ) ژست ها و حركات بدني كه به آن «زبان بدن» هم مي گويند.

عوامل تأثيرگذار در روابط بين فردي

گوش دادن فعال :

گوش دادن به شنيدن فرق دارد، چرا كه شنيدن امري است غيرارادي و شامل تمام صداهايي مي شود كه همواره از محيط دريافت مي كنيم.
گوش دادن فعال مهارتي است كه فرد با كسب آن، مي آموزد چگونه به پيام هاي كلامي و غيركلامي گوينده توجه نمايد تا درك معاني و فهم احساسات دقيق تر حاصل شود، كه اين امر موجب تقويت روابط بين فردي را فراهم مي آورد.


اهميت دادن :

يعني بتوانيم به احساسات نيازها، و خواسته هاي فرد مقابل توجه نشان دهيم. زماني روابط بين فردي تقويت مي شود كه با توجه به توان و ظرفيت خود در مقابل عملكردهاي ديگران رفتار مناسبي داشته باشيم.


سؤال كردن :


پرسيدن از رايج ترين و در عين حال ساده ترين مهارت هاست. زيرا پرسيدن علاوه بر شفاف سازي پيام، موجب برانگيختن تفكر افراد مي گردد. به خاطر داشته باشيم طرح سؤالات مكرر، به قصد مچ گيري ، نه تنها به تقويت رابطه بين فردي كمك نمي كند، بلكه موجب تضعيف و مختل شدن آن نيز مي شود.


احترام گذاشتن :

يعني پذيرفتن و گرامي داشتن بي قيد و شرط ديگران.
با ديگران به گونه اي رفتار كنيم كه احساس نمايند برايشان ارزش و احترام قائل هستيم. يكي از نشانه هاي احترام گذاشتنف رعايت قواعد و مقررات موقعيتي است كه در آن قرار مي گيريم.


ابراز وجود :

از مهارت هاي مهم در برقراري ارتباط، ابراز وجود است كه شامل بين افكار، احساسات، اعتقادات و حقوق خويش است، به گونه اي كه در ديگران ايجاد مقاومت و ناراحتي ننمايد.
بديهي است افراد خجالتي و كمرو در ابراز وجود بيش از ديگران با مشكل مواجه هستند.


نه گفتن

مهارتي است كه فرد بتواند در مقابل درخواست نابه جاي ديگران از كلمه نه استفاده كند. كساني كه از قدرت نه گفتن عاجز باشند همواره در روابط بين فردي خود با مشكل مواجه شده و از ارتباط خود احساس امنيت و خرسندي نمي كنند.

كار گروهي :

از ويژگي هاي كار گروهي تقويت همكاري، همفكريف همدلي و هماهنگي بشتر بين اعضاي گروه مي باشد. اين خود تقويت روابط بين فردي اعضاي گروه را بيش از پيش فراهم مي نمايد
.

كاركردهاي روابط بين فردي


- موجب كسب و حفظ موقعيت و جايگاه افراد نزد ديگران مي شود.
- افراد به درستي و نادرستي عملكرد خود و ديگران بيشتر پي مي برند.
- موجب افزايش توانايي افراد براي مقابله با ناسازگاري ها و مشكلات زندگي مي شود.
- آرامش روحي و امنيت رواني بيشتر افراد را فراهم مي آورد.
- فرصتي به وجود مي آورد تا افراد چيزهاي جديدي ياد بگيرند و افق ديدشان را وسعت ببخشند.
- موجب احساس مسؤوليت بيشتر افراد نسبت به يكديگر مي شود.
- باعث تقويت احساس همدلي، همكاري ، هماهنگي و همفكري افراد با ديگران مي شود.





توصيه هايي براي تقويت روابط بين فردي



1 – محيط را آماده برقراري ارتباط نماييم و سعي كنيم در ارتباط، شروع كننده خوبي باشيم مثل يك سلام و احوالپرسي گرم و فشردن دست فرد مقابل.
2 – در برقراري ارتباط به شرايط، موقعيت و شخصيت افراد توجه كنيم و متناسب با آن رفتار نماييم. مثلاً نحوه برقراري ارتباط ما با كودكان، سالخوردگان، بيماران و يا در جشن عروسي، مجلس عزا مي بايست متفاوت از يكديگر باشد.
3 – هنگام صحبت كردن سخنان يكدگير را قطع نكنيم.
4 – براي تقويت ارتباط، از پراكنده گويي، پرگويي و مقدمه چيني زياد پرهيز نماييم.
5 – بدانيم، گوش دادن فعال نيازمند كسب مهارت بوده و به انرژي و تعهد نيازمند است.
6 – هنگام حضور در مكان هاي جديد ابتدا به دنبال آشنايان باشيم، سپس افرادي را جستجو كنيم كه با آن ها راحت تر مي وان ارتباط برقرار كرد.
7 – در ارتباط بين فردي علاوه بر كدام، از روش هاي غيركلامي مانند ( گوش دادن – نگاه كردن – استفاده از ژست ها وچهره ها – ايما و اشاره و ...) به خوبي استفاده
8 – براي ادامه يك ارتباط خوب از تمجيد و تحسين مناسب و به جا استفاده كنيم. مانند(خوشحالم با شما هم صحبت شدم - خيلي خوب گفتيد – آفرين من هم با نظر شما موافقم و ...)
9 - از تحقير و سرزنش و توهين ديگران خودداري كنيم. مانند (تو اصلاً نمي فهمي – هنوز بچه هستي – بگو بزرگترت حرف بزنه و ..)
10 – در صورت قطع ارتباط، تنها ديگران را مقصر ندانسته و خود براي ارتباط مجدد پيش قدم شويم.
11 – هنگام صحبت از قضاوت در مورد رفتار گوينده اكيداً پرهيز كنيم. مانند (اگر اين كار را نمي كردي، اين طور نمي شد – خب ، تقصير خودت بوده و ...) به جاي استفاده از اين عبارت مي توانيم بگوييم :
بهتره مسئله را يك بار ديگر مرور كنيم.
12 – با احترام به ديگران، احترام خود را تضمين نماييم.
13 – براي مقابله با كمرويي و خجالت افراطي مي توان ازافراد آگاه و متخصص (مشاورف روانشناس) كمك گرفت.
14 – از افراد و يا مكان هايي كه در آن جا دچار مشكل مي شويم، فهرستي تهيه كرده و با كمك گرفتن از ديگران (به ويژه متخصصين) به فكر حل آن ها باشيم.
15 – سعي كنيم با برقراري ارتباط خوب و مؤثر در خانواده، الگوي مناسبي براي ديگر اعضاي خانواده باشيم.
16 – در صورت روبه رو شدن با نظر مخالف ديگران بهتر است با تحمل آن در تقويت رابطه ي بين فردي خود تلاش نماييم.
17 – در مواقع عدم امكان ارتباط حضوري از ديگرابزارهاي ارتباطي مانند تلفن زدن، نامه نوشتن و.... در تقويت ارتباط مناسب خود با ديگران تلاش نماييم.
18 – افرادي كه در برقراري و ايجاد ارتباط ضعيف هستند به كارهاي گروهي (ورزشي، فرهنگي ، اجتماعي و...) راهنمايي كنيم.
19 – با شركت در مكان هاي اجتماعي ( جشن ها و سخنراني ها و مراسم مختلف در مساجد و مدارس و مكان هاي عمومي) در تقويت ارتباط خود با ديگران تلاش نماييم.
20 – با آگاهي از حقوق خود و ديگران در روابط بين فردي از سوء استفاده هاي احتمالي پيشگيري نماييم.
21 – توانمندي ها و مهارت هاي ارتباطي خود را شناخته و در عمل به كار بگيريم. مانند (شوخي و طنز به جا و ...)
2 – افراد خانواه، دوستان خود را با اسم كوچك وپسوندهاي زيبا صدا بزنيم. مانند (پسرم – عزيزم – دختر گلم – همسر گرامي و ...)
23 – شنونده ي خوبي براي ديگران باشيم و آن ها را تشويق نماييم راجع به خودشان صحبت كنند . مانند (نظر شما چيست؟ - شما چه فكر مي كنيد؟ - احساس خوبت را بگو و ...)

4 – مهارت ارتباط موثر


همه ما براي ارتباط برقرار کردن با ديگران ، صرف نظر از اين که چقدر با آنها صميمي يا ناآشنا هستيم ، با صحبت و گوش کردن (گفتگو) ارتباط برقرار مي کنيم.كسب اين مهارت به ما مي آموزد براي درك موقعيت ديگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهيم و چگونه ديگران را از احساس و نيازهاي خودآگاه نماييم تا ضمن به دست آوردن خواسته هاي خود طرف مقابل نيز احساس رضايت نمايد.


همکلاسي ها، دوستان ، آشنايان و خانواده همه جزو شبکه گسترده ارتباطي ما هستند که امکان پذيرش ،
آرامش و دانستن احساس بهتري را براي ما مهيا مي کنند. بزرگترين شبکه اجتماعي ، ارتباطي و بهبود کيفيت روابط اين شبکه ، يکي از روش هاي بسيار مهم رسيدن به سلامت روان است .
در حقيقت در مهارت برقراري رابطه موثر مي خواهيم شيوه صحيح يک ارتباط کلامي و غيرکلامي را بياموزيم تا بتوانيم نظرها، عقايد، خواسته ها، نيازها و هيجان هاي خود را به طور صحيح ابراز کرده
و به هنگام نياز از ديگران درخواست کمک و راهنمايي کنيم .


ضعف در مهارت هاي اجتماعي منشا بسياري از آسيب ها، از جمله ترک تحصيل ، کم سوادي ، فقدان موفقيت تحصيلي خشونت ، بزهکاري و اعتياد است .

به طور عمده ، ضعف در مهارت هاي اجتماعي از جمله توانايي برقراري رابطه موثر در کودکان و نوجوانان علت رفتارهاي پرخاشگرانه يا گوشه گيري و انزواست .
اين افراد پرخاشگر و ناکام و منزوي معمولا احساس حقارت کرده و عزت نفس ضعيفي دارند. به همين علت ،
وجود مشکلات روان پزشکي از جمله افسردگي و اضطراب در اين دانش آموزان زياد است. در واقع ارتباط مفهومي است که از درون فرد برخاسته و به ديگران راه يافته و از فردي به فرد ديگر منتقل مي شود.

اولين جزء اصلي ارتباط تفهيم است که اين تفهيم يک فرايند دوطرفه است يعني خود فرد هم معاني پيامي را که مي خواهد انتقال دهد
بايد بداند و بفهمد و هم بتواند به مخاطب خود بفهماند که چه مي خواهد بگويد و منظورش چيست . به عبارت ديگر، يک جزئ ارتباط تفهيم و يک جزء ديگر آن تفاهم است .

ارتباط به تسهيم هم نيازمند است که داراي جوانب مختلفي است .
گاهي غذاي خود را قسمت مي کنيم ، گاهي چيزهايي را که ياد گرفته ايم به ديگران ياد مي دهيم ،
گاهي خبري را که شنيده ايم به آنها مي گوييم ،
گاهي شادي و عواطف يا مشکلات و سختي ها و ناراحتي هاي خود را با آنها در ميان مي گذاريم و
به اين طريق آنان نيز حمايت هاي عاطفي خود را با ما در ميان مي گذارند تا ما احساس آرامش و راحتي بيشتري کنيم. آموزش هاي مهارت هاي ارتباط موثر حول يه مقوله کلي گوش کردن ، صحبت کردن و ارتباطات غيرکلامي است.

در گوش کردن آنچه مهم است ، کيفيت گوش کردن است . توجه در گوش کردن دو هدف را مدنظر دارد اول اين که با تمرکز به محتواي صحبت طرف مقابل پي مي بريم و دوم اين که احساس و هيجان او را هم درک مي کنيم که سهل انگاري در هريک از اين موارد موجب خواهد شد ارتباط دو طرف کاهش يابد.


5 – مهارت مقابله با استرس


در دنياي امروز ، همواره با تغيرات وسيع و پيچيده اي مواجه ايم و هر تغييري با فشارهاي روحي و رواني (استرس)‌همراه است.
ميزان استرس اگر بيش از حد و طولاني باشد، برزندگي و عملكرد ما تأثير منفي گذاشته و مشكلات جدي و زيادي را براي ما به وجود خواهد آورد.
فراگيري اين مهارت به ما كمك مي كند تا ضمن شناسايي هيجان هاي خود و ديگران و تأثير آن ها بر تفكرات و رفتارهايمان بتوانيم در مقابله با آن ها واكنش مناسب را از خود بروز دهيم. 


– مهارت مدیریت بر هیجان
عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست!
ارسطو


مهارت مديريت هيجانات فرد را قادر مي‌سازد تا هيجان‌ها را در خود و ديگران تشخيص داده ، نحوه‌ي تأثير آنها را بر رفتار بداند و بتواند واكنش مناسبي به هيجانهاي مختلف نشان دهد. امروزه كساني كه قادر هستند از هيجانات به نفع خود و روابطشان استفاده كنند را داراي كيفيتي مي‌دانند كه به آن هوش هيجاني مي‌گويند.

از ويژگيهاي پاسخهاي هيجاني اين است كه نسبت به پاسخهاي عقلي و خردگرا سريعتر عمل مي‌نمايد. اين شيوه، دقت را فداي سرعت مي‌كند و در مواقع اضطراري كاربردي حياتي دارد. و نوع ديگري از واكنشهاي هيجاني وجود دارد كه كندتر عمل مي‌كند و قبل از اينكه به بروز احساسات منجر گردد در افكار ما تجلي يافته و با تفسير از موقعيت بوجود آمده به تحريك هيجانات منجر مي‌شود. مثلاً وقتي فكر مي‌كنم سلام نكردن يكي از دانش‌آموزان به معني توهين و گستاخي به من است، احتمالاً هيجان خشم را تجربه خواهم كرد، درصورتي كه فكر كنم رفتار سلام نكردنِ او نشانه اين است كه احتمالاً او امروز مشكلي دارد و حالش خوب نيست، امكان دارد ديگر خشمگين نشويم و هيجاني شبيه به دلسوزي را تجربه كنيم.


هيجان چيست؟

همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه توانا در مديريت هيجانات باشد مي‌داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه‌اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني و رواني همراه آن به كار مي رود. از نظر ويليام جيمز، هيجان، تغييرات جسمي و رواني است كه مستقيماً به دنبال ادراك يك واقعيت تحريك كننده حاصل مي‌شود. هيجانات، مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و ...


كاركردهاي هيجانات

به زندگي رنگ و بو و روح مي‌بخشد، مي‌تواند وسيله همبستگي افراد شود، پايه و اساس هنر است، مي‌تواند نيروي اضافي توليد كرده يا موجب اتلاف نيرو گردد،‌مي‌تواند به اعمال ياري رسان يا آسيب‌زننده منجر گردد، و اگر به درستي مديريت نشود مي‌تواند عقل و منطق را تحتالشعاع قرار دهد.

اهميت مديريت هيجاني در چيست؟

دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي‌توان مهارت مديريت هيجانات يا هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد آن مهم است؟ به چند دليل:

1- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك 3 ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد.

2- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه مديريت هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي‌كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده كنيم.

3- براي كمك به ديگران: مي‌تواند به ما كمك كند تا با شناخت هيجانات خود و ديگران نيازهاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان ياري برسانيم. با اين مهارت افراد مي‌آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي‌گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از انواع مهارتهاي زندگي) مي‌باشد.

4- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: اين مهارت به ما كمك مي‌كند تا از دو طريق مسئوليت‌پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرم، به جاي اينكه بر اين باور باشيم كه ديگران احساسات ما را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگوييم ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگوييم:” من عصباني شدم“.


چگونه مهارت مديريت هيجانات را افزايش دهيم؟


- قبل از هر چيز افراد بايد درباره احساسات و هيجانات خود اطلاعات عيني‌تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و ... صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيم.

- هيجانهاي خود را بپذيريم و آنها را همانند مهمان خود بدانيم، ولي به آنها گوشتزد كنيم كه ما ميزبان آنها هستيم و اجازه ندارند هركاري دوست دارند انجام دهند.

- رفتارهاي هيجاني مطلوب را در خود تقويت كنيم، مثل همدلي، مثبت‌نگري و كنترل تنش.

- براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيم تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، اين كار باعث مي‌شود بچه‌ها نيز هيجانات خود را بشناسند، مثال:

” احساس بي‌قراري مي‌كنم“ ، ” احساس نااميدي مي‌كنم“ ،” احساس شادي مي‌كنم“.

- احساسات آنان را نام گذاري كنيم: ” به نظر مي رسد نااميد شده‌اي! “

- احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيم( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي‌كند“.

- از بچه ها بخواهيم احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي‌توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه‌ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

- محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيم: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيم. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيم. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيم.

- وقتي بچه ها بزرگتر مي‌شوند برايشان توضيح دهيم كه مثلاً چرا خشم معمولاً يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي‌شويم ، اول احساس نااميدي مي‌كنيم ، سپس عصباني مي‌شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي‌پيچد، اول مي‌ترسيم بعد عصباني مي‌شويم و به او ناسزا مي‌گوييم).

- توضيح دهيم كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي‌آيد. همچنين درباره جنبه‌هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيم.

- بجاي نام‌گذاري بر روي افراد با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو...) احساسات آنان را نام‌گذاري كنيم (الآن احساس خجالت مي‌كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي‌كني...)

- براي شناخت بهتر ديگران، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.

- بزرگترها خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي‌كنيم از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريم ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرم.

- آموزش و نشان دادن تأثير افكار بر احساسات و هيجانات كه از مهارتهاي خودشناسي مي‌باشد، نيز بسيار مؤثر است.

- آموزش روشهاي آرميدگي عضلاني و يا روش تمركز بر تنفس، در مديريت هيجانات پرانرژي مثل خشم و تنفر اثربخش مي‌باشد.

به ياد داشته باشيم كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر، جانشين احساس محترم بودن مي‌گردد. كساني كه مورد احترام قرار مي‌گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي و قدرت ندارند.


7 – مهارت حل مسئله


ما هر روز با مسائل زیادی مواجه می‌شویم كه بعضی ساده و بعضی پیچیده هستند.
در برخورد با‌این مسائل، اگر یاد نگرفته باشیم كه چگونه به روشی درست و منطقی، آنها را پشت سر بگذاریم، مشكلات ساده هم تبدیل به استرس‌های جدی می‌شوند.

این مسائل متفاوت هستند. ‌اینكه با دوستان و اطرافیان خود چه‌طور ارتباط برقرار كنیم؟ چه‌طور مسوولیت‌‌های جدید را قبول كنیم؟ چه‌طور تصمیم بگیریم؟ چه‌طور با ‌ترس، ناكامی ‌و فشار‌های روانی مقابله كنیم و....

رفتار كردن در ‌این موقعیت‌ها نیاز به یادگیری دارد. یعنی باید چگونه رفتار كردن را آموخت و تمرین كرد. نتایج بررسی‌ها گواه ‌این است كه مهم نیست افراد در زندگی با مشكل، دردسر و گرفتاری مواجه شوند بلكه مهم آن است كه در مواجهه با‌ این موقعیت‌‌‌‌‌ها بتوانند به شیوه‌ای درست، رفتار كنند.

توانایی حل مساله به ما كمك می‌كند كه مسائل زندگی خود را به شكل مطلوب حل كنیم. اگر مسائل مهم زندگی حل نشده باقی بمانند سلامت روانی و جسمانی ما تهدید می‌شود.

فایده آموزش مهارت حل مساله

افراد در طول زندگی بارها با مشكلاتی رو به رو می‌شوند كه نیاز به اتخاذ تصمیم و عمل مناسب دارد‌اما آنها غالبا نمی‌توانند‌ آن را به خوبی‌ انجام داده و یا اساسا راه حل‌‌‌‌های نادرستی را ‌انتخاب می‌كنند كه به شكست منتهی می‌شود. برای مثال در مورد ‌انتخاب رشته تحصیلی، شغل یا انتخاب همسر و...

یكی از روش‌‌‌‌هایی كه با آموزش آن می‌توان‌ افراد را در برخورد با مسائل و مشكلات یاری داد، مهارت حل مساله است.

آموزش ‌این مهارت به افراد موجب می‌شود كه‌آنها مسلح به سلاح تفكر و روش‌هایی، شوند تا در شناخت و حل مشكلات و‌ انتخاب راه حل‌‌های، مناسب در موقعیت‌های مختلف موفق شوند.
مطابق یك ضرب المثل، اگر به فردی یك ماهی بدهی، یك وعده از غذای او را تامین كرده‌ای اما اگر به او ماهی‌گیری یاد بدهی، غذای یك عمر او را فراهم كرده‌‌ای.

اگر شرایط و امكانات حل مساله در سنین پایین فراهم شود، به كودكان یاد می‌دهد كه از راه تعامل با محیط، قدرت ابتكار، خلاقیت، حس همكاری و تلاش و استقلال طلبی در‌ آنها افزوده شود. از راه‌ ایجاد توانایی حل مساله در افراد می‌توان‌ آنها را برای مقابله با وضعیت متغیر زندگی امروزه و موقعیت‌های تازه آماده كرد.
مقایسه افرادی كه از توانایی فوق برخوردارند با افرادی كه فاقد ‌این توانایی هستند، نشان می‌دهد كه نوجوانان دسته اول در مقابل استرس‌‌های شدید، تعارض و ناكامی، مقاوم‌تر و در مواجهه با مشكلات،‌ آنها را بهتر حل كرده و از قوه تفكر و‌ اندیشه خود به خوبی استفاده می‌كنند و به ندرت احساس ناكارآمدی و یاس می‌كنند، به خصوص در عملكردهای درسی و تحصیلی موفقیت بیشتری كسب می‌كنند. اما نوجوانان دسته دوم در مقابل مشكلات، به راحتی تسلیم شده و توانایی مقابله صحیح و منطقی را از دست داده و به دلیل احساس پوچی و ناتوانی‌های مكرر، درمانده می‌شوند و حتی زمانی كه برای جبران شكست، موقعیت و فرصت مجدد داشته باشند، چون پذیرفته‌اند كه ناتوان از حل مشكل هستند، از حل ساده‌‌ترین مساله هم عاجز می‌شوند.

روش‌‌‌‌های آموزش مهارت حل مساله

برای اجرای ‌این آموزش می‌توان از دو روش كلی در كلاس‌‌‌‌های درس استفاده كرد: روش مستقیم و روش غیر مستقیم.

*‌‌در روش مستقیم: معلم، اول باید هدف را روشن كند تا برای فرد ‌انگیزه حل مساله را به وجود آورد. در ‌این روش در كلاس، مساله‌ای را كه به یكی از مفاهیم درسی مرتبط است، طرح و سپس از نوجوان، نظر خواهی می‌‌كنند. برای مثال معلم می‌پرسد: محاسبه محیط و مساحت احجام به چه دردی می‌خورد؟ یا مساله ممكن است اساسا به زندگی مربوط باشد نظیر ‌اینكه، فردی 10 روز فرصت دارد تا‌ انتخاب رشته كند.

در مرحله اول فهرستی از فعالیت‌‌‌‌های نوجوانان تهیه و سپس ویژگی‌های مساله را همراه دانش آموز بررسی و احتمالا پاسخ‌‌‌‌هایی هم دریافت می‌شود. در مرحله سوم از بحث‌های گروهی كه با هدایت معلم‌انجام می‌گیرد، به منظور تشویق افراد به مطالعه عمیق و ارائه پاسخ، استفاده می‌شود.

هدف تقویت و تشویق یادگیرنده و كشف اطلاعات‌ آنهاست. در مرحله بعدی جمع آوری اطلاعات و مرحله پنجم نتیجه گیری است. نوجوانان از مباحث و نتایج یادداشت برداری می‌كنند.

*‌در روش غیر مستقیم: معلم با طرح یك یا چند سؤال، مساله را به نوجوانان ارائه و از آنها نظرخواهی می‌كند و با استفاده از پیشنهادهای‌ آنها، فعالیت درسی را دنبال می‌كند.

راهكار‌‌‌‌های آموزش‌ مهارت زندگی در مدرسه و خانواده:

*‌ خانواده‌‌‌‌‌ها باید سعی كنند با شیوه‌های جدید آموزشی و ‌تربیتی و مراحل رشد، آشنا شوند. والدین باید به طور دائم و پویا با مدرسه در ارتباط باشند و در برنامه‌ریزی و‌انجام امور مربوط به فرزند خود نقشی فعال، داشته باشند.

* در برنامه‌های آموزشی محتوای آموزشی باید طوری سازماندهی شود كه نوجوان برای یادگیری، برانگیخته شده و حس مؤثر بودن در‌وی، تقویت شود.

* در برنامه‌های آموزشی باید یادگیری مشاركتی و فعال در مدارس، توسعه داده شود و روش سنتی معلم محوری، تغییر یابد.

* كتب درسی با توجه به توانایی و استعداد دانش آموزان، باید طوری تدوین شود كه راهبرد‌‌‌‌‌های شناختی را به‌ آنها بیاموزد.

* روش تدریس معلم، باید به گونه‌ای باشد كه نقش تشنه كننده را داشته باشد، نه سیراب كننده.

* به نوجوان، باید امكان موفقیت در حل مساله داده شود.

* به نقش سن، به خصوص تفاوت‌‌‌‌های سنی و نقش‌ آنها در توسعه مهارت‌‌‌‌های حل مساله باید اهمیت داده شود.

* فضای فیزیكی كلاس باید در راستای‌ ایجاد ‌انگیزه یادگیری مشاركتی و بحث‌‌‌‌‌های كلامی ‌مناسب باشد.احتمالا كلاس به دلیل ابراز عقاید مختلف، شلوغ‌تر از معمول خواهد شد، پس باید به فرد فرصت صحبت داده شود.

* در روش آموزشی حل مساله بر یادگیری عمیق و شناختی باید تاكید شود، نه بر حفظ كردن صرف مطالب.

* یادگیرندگان باید به گروه‌‌‌‌های كوچك پنج تا هشت نفره تقسیم شوند و برای هر گروه از میز و صندلی و وایت‌برد و دیگر ابزارهای آموزشی، استفاده شود.

* دانش آموزان را باید به شكل حرف ‌انگلیسی ‌U بچینند و یا از صندلی‌های تك نفری در كلاس استفاده كنند. ‌این‌كار آموزش را مطلوب‌تر می‌كند. ‌

خوب است بدانید كه:

در مهارت حل مساله، به فرد آموخته می‌شود زمانی كه در زندگی با مشكل مواجه می‌شود چگونه ‌آن را حل كند. در‌ این روش به درستی مساله را تعریف كرده و بعد راه‌حل‌‌‌‌هایی را كه ممكن است به حل‌ آنها بیانجامد ارائه كرده و بعد هر كدام را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و در نهایت راه حلی را كه بهترین است ‌انتخاب كرده و به اجرای آن مبادرت می‌ورزد و بعد نتایج ارزیابی می‌شود و اگر راه حل موفقیت‌آمیز نبود، به مرحله قبلی برگشته، راه حل دیگری را امتحان می‌كند.
نتایج بررسی‌‌‌‌‌های تحقیقی نشان داده كه كودكان و نوجوانانی كه دارای مهارت حل مساله هستند، به احتمال كمتری به بزهكاری، سوء مصرف دارو و مواد، رو می‌آورند. به طور كلی توانایی حل مساله، می‌تواند در فرد اعتماد به نفس در برخورد با مسائل را به وجود آورد.


-مهارت تصميم گيري

انسان در مسير زندگي همواره نيازمند تصميم گيري هاي مختلف است و موفقیت در زندگي در گرو تصميم گيري درست و به جاي اوست.
مهارت تصميم گيري به ما كمك مي كند تا با اطلاعات و آگاهي كافي با توجه به اهداف واقع بينانه خود، از بين راه حل هاي مختلف بهترين راه حل را انتخاب كرده و به كار بگيريم و پذيراي پيامدهاي آن نيز باشيم.

-مهارت تفكر خلاق

تعريف مهارت تفكر خلاق:
مهارتي است كه شخص از تلفيق مهارت هاي حل مسئله و تصميم گيري از افكار يا روابط نو برخوردار شده و قدرت كشف و انتخاب راه حل هاي جديد را پيدا مي كند.

انواع تفكر :
1 – تفكر واگرا
2- تفكر همگرا


تفكر خلاق با تفكر واگرا سعي مي كنند پديده ها و امور و افكار را آن چنان كه هستند به راحتي نپذيرند، بلكه نگاه متفاوت تري داشته باشند و از قالب هاي فكري همسان دور شوند، به عبارتي پديده ها را با خشم و منظر ديگري نگاه كنند به نقل سهراب سپهري :

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست ، زير باران بايد رفت


اما در تفكر همگرا، فكرهاي جديد و نو كمتر در آن راه پيدا مي كند، امور و پديده ها را آن چنان كه هستند مي بينند و مي پذيرند.

مراحل تفكر خلاق:

1– آمادگي :در اين مرحله شخي به نوع روابط بين پديده ها كه ذهن او را به خود مشغول كرده اند پي برده و با طرح سؤال هاي مختلف در ذهن به نقد و بررسي آن مي پردازد.
2– پختگي : در اين مرحله شخص با گذار از مراحل قبلي به درك و شناخت عميق تري از روابط بين پديده ها مي رسد و گويي پديده ها ، جرئي از وجودش شده است.
3 – اشراق :در اين مرحله شخص به پاسخ هاي ناگهاني دست پيدا مي كند، معمولاً با كلماتي نظير آهان ، يافتم .... متجلي مي شود.
4– وارسي :
در اين مرحله فرد به بررسي بهترين ايده اي كه در مراحل قبلي به آن رسيده است مي پردازد تا صحت و سقم و درستي آن را مشخص نمايد.
5-اجرا :در اين مرحله فرد افكار يا ايده هايي كه مورد تأييد واقع شده اند را به مرحله اجرا در مي آورد.


ويژگي هاي افراد داراي تفكر خلاق :

1 – راه هايي را جست و جو مي كنند كه از طريق آن بتوانند فكر خود را به سوي ايده هاي نو و تازه هدايت نمايند.
2 – به همه ي جوانب يك موضوع و مسئله توجه دارند.
3 – در حل يك مسئله تمركز حواس بيشتري را از خود نشان مي دهند.
4 – فكرهايي بكر (دست نخورده و نو) را بيشتر از ديگران از خود نشان مي دهند.
5 – به راه حل هايي مي انديشند كه ممكن است از ديد ديگران اهميت چنداني نداشته باشد.
6 – از ربط ايده ها و تجربيات مختلف، نتايج جديدي را مي گيرند.
7 – افكار و عقايد خود را به راحتي مطرح مي كنند و از مواجه با عقايد مختلف استقبال مي كنند.
8 – براي حل مسايل و مشكلات راه هاي مختلف را بررسي و تا رسيدن به نتيجه دلخواه تلاش مي كنند.
9 – خود را محدود به نظرات ديگران نمي نمايند، حصار هر آن چه بود و هست را مي شكنند.
10 – همواره كنجكاو بوده و در جست و جوي اطلاعات جديد و نو هستند.
11 – از قدرت تصوير سازي ذهني بالايي برخودارند، تا حدي كه به تفكرات خود ، عينيت مي بخشند.
12 – مثبت نگر و پرانرژي هستند.
13 – معمولاً براي هر سؤالي آمادگي ارائه پاسخ هاي مختلف را دارند.
14 – سؤال وجواب هاي غير عادي و عجيب و غريب در آن ها بيشتر ديده مي شود.



چگونه تفكر خلاق را در خود و ديگران پرورش دهيم ؟

(راهكارها) :
1 – اطلاعات و تجارب خود را در موقعيت هاي مختلف گسترش دهيم.
2 – از ديگران و كودكان سؤال هايي را بپرسيم كه پاسخ هاي متعدد داشته باشد.
3 – اگر سؤال هاي غيرمعمولي از سوي ديگران مطرح مي شود، سعي كنيم تا با همكاري خودشان پاسخ هاي جديد و نو را كشف كنيم.
4 – رفتارها و الگوهاي افراد خلاق مثل ابوعلي سينا، دكتر حسابي و ... را سرمشق زندگي قرار دهيم.
5 – از فنون ويژه تفكر خلاق مانند «بارش فكري» به خوبي استفاده نماييم.
(حمله ذهني به يك موضوع را بارش فكري مي گويند)
6 – تصورات ذهني خود و ديگران را تقويت كنيم، زيرا تصوير سازي كمك مي كند تا اطلاعات در حافظه بلند مدت بيشتر ذخيره شوند، براي مثال اگر فرزندمان داستاني از دايناسورها را مي خواند، از او بخواهيم تصور كند كه ميان جنگل قرار دارد، به صداي آنان گوش دهد، بزرگي جثه اش را در نظر بگيرد، صداي پاي آنان را بشنود و ...
7 – در نوشتن داستان يا كشيدن نقاشي و ... به جاي استفاده از نمونه (مدل) از طرح هاي خلاق ذهن خود استفاده كنيم.
8 – آن چه را كه مي خوانيم، مي بينيم و مي شنويمف مهمترين نكات آن را يادداشت نماييم.
9 – هر فكر جديدي كه به ذهن ما مي رسد، بنويسيم (افكار خود را روي كاغذ بياوريم) اجازه دهيم هر سؤالي را از ما بپرسند و سؤالات آنان را جدي بگيريم.
11 – بازي هاي فكري، ساخت اشياء يا گل، مجسمه سازي ، نقاشي و داستان نويسي موجب شكوفايي ذهن و خلاقيت مي گردد.
12 – طرح سؤال هاي باز و تكميل جملات و داستان هاي ناتمام در رشد تفكر خلاق موثر است.
13 – به عقايد ديگران ( به ويژه كودكان و نوجوانان) احترام بگذاريم و اجازه دهيم كه تا حد ممكن كارهايشان را با ذوق و سليقه خود انجام دهند.
14 – ابتكار و تخيل را باور داشته باشيم تا زمينه ي بروز فعاليت هاي خلاق در جامعه فراهم شود.
15 – سعتي كنيم پاسخ هاي ما در مقابل سؤالات ديگران به گونه اي باشد كه او را به سؤال هاي جديدتري هدايت كنيم.
16 – فرصت ابتكار و نوآوري را در خانواده و مدرسه و محل كار به ديگران بدهيم.
17 – از موقعيت هاي مانند مسافرت، بازديد از موزه ها، رفتن به مكانهاي تفريحي و فرهنگي جهت آموزش تفكر خلاق استفاده كنيم.
18 – احساس امنيت، شادي و آرامش از عوامل شكوفايي تفكر خلاق است، آن عوامل را از خود و ديگران دريغ نكنيم.
19 – هوش ، استعداد ، مهارت و تلاش جدي، بخشي از عوامل رشد خلاقيت است اما ضروري است به ايجاد انگيزه نيز توجه ويژه اي داشته باشيم.
20 – توانايي ديگران حتي كودكان را بپذيريم باور داشته باشيم كه هر فرد موجودي منحصر به فرد است و مثل و مانند ندارد.
21 – وقتي كار و فكر جديد و خلاقانه اي را از ديگران مشاهده كرديم ، با تشويق، خوشحالي و شادي خود را ابراز كنيم.



تمرين هايي براي رشد تفكر خلاق :

تمرين 1
افراد را به دو گروه تقسيم مي كنيم
از گروه اول مي خواهيم هر كدام يك كلمه به دلخواه بنويسند و در يك ظرف بريزند. از گروه دوم مي خواهيم هر كدام يك مسئله بنويسند و در يك ظرف بريزند.
بر حسب تصادف از ظرف گروه اول يك كلمه و از ظرف گروه دوم يك مسئله برمي داريم و مي خواهيم كه هر كس با آن كلمه انتخاب شده پاسخي را براي آن مسئله انتخاب شده آماده و بخواند.

تمرين 2
سه شي را ذهني انتخاب مي كنيم و از گروه مي خواهيم كه بيان كنند با اين اشياء چه چيزهايي را مي توانند بسازند. مثلاً با دو درب بطري و يك خودكار و يك صفحه كاغذ باطله چه چيزهايي مي توان ساخت؟

تمرين 3
از گروه مي خواهيم با حروف خلاقيت كلمه هايي بسازند كه به موضوع خلاقيت مرتبط باشد. و يا با حروف كلمات ....

تمرين 4
به افراد مي گوييم اگر در گرماي تابستان در مزرعه كلاه نداشته باشند از چه چيزهايي به عنوان جايگزين مي توانند استفاده كنند؟
اگر در بيابان با شكستگي پا مواجه شوند چه كارهايي مي توانند انجام دهند؟

-تفكر نقادانه
تعريف :
يك فرآيند شناختي، فعال هدفمند و سازمان يافته است كه شخص با استفاده از آن به بررسي افكار و عقايد خود و ديگران و يا موقعيت هاي خاص مي پردازد و با ارزيابي و تفسير ماهرانه خود به درك و فهم روشن تر و بهتري دست مي يابد.

اصول تفكر نقادانه
1 – پرسشگري : پرسيدن سؤالات مناسب از خود و ديگران براي فهميدن دقيق تر مطلب يا مسئله مطرح شده.
2 – اطلاعات : جمع آوري اطلاعات از منابع مختلف درباره ي مطلب يا مسئله مطرح شده
3 – ارزيابي :‌بررسي و ارزيابي اطلاعات جمع آوري شده درباره مطلب يا مسئله مطرح شده و ارزش گذاري آن ها.
4 – نتيجه گيري:
در نظر گرفتن و انتخاب بهترين و صحيح ترين مفهوم يا راه حل براي مطلب يا مسئله مطرح شده.

ويژگي هاي افرادي كه داراي تفكر نقادانه هستند

1 – روحيه ي پرسشگري دارند.
2 – خود نقد پذيرند.
3 – داوري و قضاوت آن ها به دور از تعصب و لجبازي است.
4 – هر چيزي را به سادگي و بدون تفكر ، نه مي پذيرند و نه رد مي كنند.
5 – از منابع مختلف اطلاعات مناسب و دقيقي درباره موضوع مورد نقدف به دست مي آورند.
6 – نسبت به مسايل ديد وسيع و دقيقي دارند.
7 – به جنبه هاي مثبت و منفي مسئله توجه داشته و يكسونگر نيستند.
8 – قدرت تجزيه و تحليل و استنتاج موضوعات مختلف را دارند.
9 – با ذهن باز و متفكرانه نسبت به مسايل اظهار نظر مي كنند.
10 – معمولاً قدرت تشخيص درست از نادرست را دارند.
11 – گوينده اي متفكر و منطقي و شنونده اي فعال هستند.
12 – در حين اين كه كل موضوع را در نظر مي گيرند، به جزئيات نيز توجه مي كنند.
13 – به اين مسئله واقعند كه ممكن است حرف يا راه حل ديگران يا خودشان هميشه درست نباشد.
14 – چون به عاقبت كار مي انديشند، معمولاً فريب وعده هاي ديگران را نمي خورند.
15 – معمولاً به راحتي جذب گروه ها و افراد نمي شوند.


راهكارهاي پرورش تفكر نقادانه :

1 – نسبت به امور و پديده هاي اطرافمان، حساسيت و دقت بيشتري داشته باشيم.
2 – ديده ها، شنيده ها و مطالعه ي خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم و به سادگي آن ها را نپذيريم و رد نكنيم.
3 – درباره هر موضوعي با سؤالات مناسب و مرتبط اطلاعات بيشتري به دست آوريم.
4 – مسايل ، معمولاً راه حل هاي متفاوتي دارندف تحميل راه حل خود، يا تحمل راه حل ديگران به عنوان يك راه حل قطعي، منطقي به نظرنمي آيد.
5 – درباره مسايل پيش آمده، فكر كنيم و دچار احساسات و هيجان هاي شديد و كاذب نشويم و از قضاوت عجولانه ، تعصب و خودرايي درباره موضوعات مورد بحث اكيداً بپرهيزيم.
6 – قبل از پاسخگويي به مسايل، فكر كرده سپس تصميم گيري و عمل نماييم.
7 – مشوق خوبي براي مسؤولانه فكر كردن خود و ديگران به خصوص كودكان باشيم.
8 – از عقايد و نظرات خود دفاع معقولانه و منطقي كرده و زود تسليم نشويم.
9 – به ديگران اجازه ي بحث و اظهار نظر درباره موضوعات مختلف را بدهيم.
10 – جلسات گفتگو درباره مسايل اجتماعي و يا روزمره در خانواده و مدرسه ترتيب داده و همه را به شركت فعالانه در اين جلسات تشويق كنيم.
11 – براي رشد تفكر نقادانه در كودكان و نوجوانان مطالعه زندگينامه افراد نقاد مفيد و مؤثر مي باشد.
12 – فرآيند تفكر كودكان و نوجوان را بررسي و ارزيابي كنيم و در صورت نياز از راهنمايي آنان دريغ نورزيم.
12 – به هر سؤالي به راحتي پاسخ نگوييم بلكه با سؤال كردن مناسب، مخاطب را در رسيدن به پاسخ كمك نماييم.
13 – به هر سؤالي به راحتي پاسخ نگوييم بلكه با سؤال كردن مناسب، مخاطب را در رسيدن به پاسخ كمك نماييم.
14- در جلسات بحث و تبادل افكار از برچسب زدن ، دستور دادن، سرزنش، نصيحت، قضاوت و مسخره كردن فكر ديگران اكيداً پرهيز نماييم.
15 – با برقراري امنيت و آرامش رواني و عاطفي و احترام به عقايد و نظرات كودكان و نوجوانان آنان را به شركت در بحث و بيان اظهار نظر ترغيب و تشويق نماييم.
16 – با طرح سؤالات مناسب درباره موضوعات مختلف در خانه و مدرسه نظرات ديگران را جويا شده و آن ها را نيز در بحث و گفتگو شركت دهيم.
17 – با دقت و حوصله به نظرات ديگران در خانه و مدرسه گوش كنيم تا بتوانيم با سؤالات مناسب آن ها را براي نتيجه گيري صحيح تر راهنمايي كنيم.
18 – در صورت عدم مشاركت ديگران در بحث، شايد آن ها موضوع را درك نكرده اند، بيشتر توضيح دهيم تا بتوانند حضور فعال تري داشته باشند.
19 – در مقابل سؤالي كه از ما مي كنند، پاسخ از قبل تعيين شده اي نداشته باشيم، تا بهتر بتوانيم به نقد و بررسي تجزيه و تحليل موضوع بپردازيم.


تمرين هايي براي رشد تفكر نقادلانه
تمرين 1
در پايان هر جمله اي كه مي خوانيد علامت سؤال بگذاريد و پاسخ دهيد.

تمرين 2
دو جمله متفاوت مطرح مي كنيم و از گروه مي خواهيم دلايلي را براي حمايت هر دوي آنها بنويسند. مثلاً:
بازي هاي كامپيوتري كودكان به رشد ذهني آنها كمك مي كند.
بازي هاي كامپيوتري كودكان به رشد ذهني آنها كمك نمي كند.


تمرين 3
دو جمله متفاوت مطرح مي كنيم و از گروه مي خواهيم نكات مثبت و منفي آنرا بنويسند. پس از بررسي با هم مقايسه نمايند.
مثلاً مردها بايستي در بيرون از منزل كار كنند و زنها بايستي در خانه كار كنند.

 

منبع : همدردی


نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:42 توسط آنی |

اعدامی دیگر

بهنود شجاعی  

 
این همه تلاش و عاقبت به تکرار اعدامی دیگر . اینبار اعدام  یک پسر بچه 21 ساله .
درست به سن  خیلی از بچه های 21 ساله ای که در دنیا مشتاقانه  زندگی می کنند با دنیایی از آرزوهای قشنگی که بهنود هم می توانست داشته باشدودیگر ندارد و این فرصت از او دریغ شد آن هم به لطف دسته و گروهی با پرورش حس کینه و دشمنی و عدم بخشش .
 
امروز صبح با شنیدن صدای اذان من بچه مسلمان !  طناب اعدام بر گردنش انداخته شد تا باور کند که عاشقان راه زندگی هیچ قدرتی در دستانشان نیست  تا وی را از این سرنوشت ناخواسته نجات دهند.
هیچ کس قهرمان زندگی وی  نبود. 
 
به کجا میرویم ؟!

 
با کدام شق زندگی باید کنار بیایم ؟! حق؟! واقعیت؟!

این همه کینه و این مجازاتهای سخت به دلیل اشتباه یک بچه درسن 17 سالگی ؟
 
این چه اسلام  و مذهبی است که خون را با خون می شوید نه با بخشش و گذشت و اهدا زندگی ؟!

ای کاش بهنود سهرابی هم فرصت داشت تا به دختری دل ببندد وحدیث عاشقی پر اشتباه خود را تجربه کند یا حتی فرصت رانندگی کردن و یا جان باختن در یک حادثه ی رانندگی .
 
خون گریه میکنم و از تردید تکراراعدامی دیگر تنم می لرزد. 
 
به واقع امروز به تکرار حوادث ریز و درشت این مملکت روز عزاست
بیائید با هم خون گریه کنیم .
 
تنفر و وحشت از نام اعدام و مرگ جوانان و دربند شدنشان .
  
 
 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:9 توسط آنی |

شبهای من ...

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:33 توسط آنی |

مثل همیشه....

مثل همیشه....

دلا خو کن به تنهایی

که از تن ها بلا خیزد

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 23:12 توسط آنی |

Image hosting by TinyPic